حسن مرسلوند
290
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )
هدايت ، منصور السلطنهء عدل ، احمد على خان سپهر و على اكبر دهخدا را مىتوان نام برد . پس از كودتاى 1299 ، چون از پيشهء بلورفروشى زيان ديده بود ، به چاىفروشى پرداخت و تا مدتها گرد امور سياسى نگشت . در زمان حكومت رضا شاه ، هنگامى كه مخبر السلطنهء هدايت رئيس الوزرا بود ، از نظر علاقهاى كه هدايت به كمالى داشت ، به سردار اسعد بختيارى وزير جنگ توصيه كرد كه كمالى را به رضا شاه معرفى كند كه به مجلس شوراى ملى برود . به همين سبب ، كمالى در دورههاى نهم و دهم از صندوق انتخاباتى رضا شاه به عنوان نمايندهء مردم نيشابور بيرون آمد و وكيل مجلس شد . تا آبان 1315 خورشيدى كه گرفتار سكتهء ناقص شد ، به كار وكالت مشغول بود و از آن تاريخ به بعد مدّتى بيمار و بسترى بود و چون بهبود يافت ، ديگر خانهنشين شد و براى هميشه دست از سياست و وكالت شست . كمالى از سال 1316 خورشيدى به بعد ، شعرى نسرود و آخرين قطعهاى كه در حال بيمارى سروده اين است : دست بلا و رنج به سختى دگر مرا * از پا فكند و كرده همآغوش بسترا غير از نهيب دهر نديدم به عمر خويش * يا رب جه شوم بود كه زادم ز مادرا آخر شد از چه روى چنين سرنوشت من * كاين گونه ناله بايدم از تيرهاخترا تا بنگرم به خويش نبينم جز اينكه من * با درد همنشينم و با رنج همسرا با بخت من مباد كسى همدم و قرين * با روز من مباد كسى اندرين سرا گويند با نشاط ببايد سپرد عمر * كز هستى آنچه رفت نيايد دگر فرا پيرى نهاد گرچه غمى بر سر غمان * ليكن از آن ندارم خاطر مكرّرا كان را سزد كه شكوه ز پيرى كند همى * كو ديده در جوانى روزى نكو ترا كمالى با آنكه اشعار زيادى سروده ، ولى تمام آن را جمع نكرده است . ديوان او داراى بيش از دو هزار شعر است . ديوان شعرى هم از او در استانبول به همّت خان ملك ساسانى چاپ شده است كه در آن قسمتى از اشعار قديم كمالى ضبط شده است . كمالى در غزلسرايى سبك خاصى داشت كه اهلفنّ گويند از نظر لفظ و معنى ، آميختهاى از سليقهء حافظ و سعدى است . هرچند كه غزليات او همه دلكش و لطيف است ،